تبليغاتX
رسم زمونه... - فریاد

 

می خواهم بغضم را بشکنم وبنالم از زمانه ونامرادیهای روزگار

می خواهم سوار بربال پرندگان غروب تنهایی ، از دیار فانی بگذرم وبراوج ملکوت به پرواز درایم وفریادبرآورم:برگرد،ای تنها یار وهمدم تنهایی هایم ،برگرد وببین چگونه گل واژه های احساسم در حسرت لحظه های با تو بودن ، در بند بند تنم به نابودی گرایید و درسینه ی داغدارم مدفون شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 9:30  توسط ویدا بختیاری |